این مباحث، مبتنی بر بخشهایی از دو پروژه تحقیقاتی است که یکی در دانشگاه مازندران و دیگری نیز طی دوره تحقیقاتی فوق دکتری در دانشگاه وایکاتو بر روی منابع آموزشی مدارس ایران و نیوزیلند انجام شد.
مطابق نتایج و یافته های این پروژههای تحقیقاتی، اگرچه برخی تفاوتهای اساسی در خصوص چگونگی بازنمایی موضوعات مرتبط با وضعیت زنان مشاهده شده است، اما الگوهای کمابیش مشابه و مشترک در این دو جامعه مورد مطالعه، در زمینه تاکید بر اهمیت و ارزش خانواده بهویژه جایگاه بینظیر و مقام والای مادر و مادری وجود دارد.
تحلیل محتوای منابع آموزشی مدارس ایران از زاویه های متعدد، بهطور خلاصه، یک واقعیت بنیادین یعنی "غلبه مردانه" (Male Hegemony) را به وضوح نمایان میکند، در عین حال، چگونگی بازنمایی مفهوم «مادر» کاملا متفاوت و استثنایی است، بدین معناکه مفهوم «مادر» نه تنها در مقایسه با سایر مفاهیم جنسیتی، بیشترین و برجستهترین حضور را در متنها و تصویرهای منابع درسی دارد، بلکه تنها مفهوم مونث و زنانه است که بیش از قرینههای مذکر و مردانه در منابع آموزشی مدارس بازنمایی شده است.
این یافتههای تحقیقاتی از یکطرف، منعکسکننده اهمیت همسرگزینی و فرزندآوری و از طرف دیگر، نشاندهنده ارزش والای مقام مادری در فرهنگ و جامعه ایرانی و جهانی است که به روشنی در منابع آموزشی نیز بازتاب یافته است.
جزییات کامل و توضیحات تفصیلی درباره نتایج این دو پروژه تحقیقاتی بینالمللی در خصوص چگونگی بازنمایی جایگاه و مقام مادر بهویژه از طریق سیستمهای آموزشی در دو مقاله علمی تحت عناوین«مطالعه میان فرهنگی جامعه پذیری جنسیتی در نیوزیلند و ایران» و «هژمونی مردانه جامعه پذیری در ایران» و همچنین در کتاب«جمعیت شناسی جنسیت» با تاکید بر جمعیت زنان ایران" چاپ و منتشر شده است. معرفی کامل این منابع و مآخذ تحقیق در انتهای همین نوشتار آمده است.
در پایان و در راستای تکریم جایگاه ارزشمند و مقام والای مادر، یکی از دلنوشتههای کوتاه دکتر فروتن برای مرحوم مادرشان در زیر آمده است:
«یاد و خاطرهای با مادرم» « مادرم خوابیده بود»
سالها پیش در اتاقی دیگر و در جمع بزرگ خانواده، گرم صحبت بودم و در پایان گفتم قصد دارم کتابی را به"یاد و تقدیم به مرحوم پدر" بنویسم(کتابی که خداروشکر چند سال بعدتر تحت عنوان "جمعیت شناسی دین" نوشتم و در سال ١٤۰۰ توسط انتشارات دانشگاه مازندران چاپ شد). غافل از اینکه، مادر بیدار شده بود و این سخن آخرم را شنید. با مهربانی و به آرامی به من گفت: «فرزندم، اسم من را هم در گوشهای از آن کتاب بنویس»
اشک شوق در چشمانم و عرق شرم بر پیشانیم نشسته بود. مادرم را در آغوش گرفتم و با خدایم عهد بستم کتاب بعدی را با افتخار، به اسم و عکس مادرم مزین خواهم کرد. کتابی که خداروشکر چند سال بعدتر تحت عنوان"جمعیتشناسی جنسیت: با تاکید بر جمعیت زنان ایران" نوشتم و در سال ۱۴۰۲، مزین به عکس مادرم بر روی جلد کتاب چاپ شد. این کمترین خدمت در قبال انبوه تلاشها و مهربانیهای مادر است.
معجزه عشق مادر، مرز نمی شناسد. هرچه داریم از تلاش و خیرخواهی مادر و پدر است. قدرشان را بیشتر بدانید. آسمانیانش را یاد کنیم و ارج نهیم.